اين شعر از احمد بهمنيار{دهقان كرماني}(معاصر) مي باشد.

"گاو ميش وغوك"

گاوميشي ز تشنگي بي تاب

شد زلب چشمه تابنوشد آب

 

غوككي* زشتروي و بد اندام

كاندر آن چشمه جسته بود مقام

 برای دیدن ادامه ی شعر به ادامه مطلب بروید.

لطفا بانظر های خوبتان ما را راهنمایی کنید.

ادامه نوشته

اين شعر از عمران صلاحي(معاصر)مي باشد.

"اثر"

مي زد ركاب

دركوچه اي دوچرخه سواري كه سر نداشت

مرغي

در باد مي پريد ، ولي بال و پر نداشت

طفلي

از نسل شيرخوشك

خون مي مكيد

از مرگ مادرش

طفلك خبر نداشت

مردي نماز وحشت مي خواند

در حال سجده ماند

و سر از خاك برنداشت

توپ و مسلسل وتانك

ديگر اثر نداشت

 

اين شعر از ايرج ميرزا(دوره مشروطه)مي باشد

"چرا ماكيان شدي؟"

در بُن يك بيشه ، ماكياني*هر روز

بيضه نهادي*و بردي آن را يك كُرد

 

بس كه ز راه آمد و نديد به جا تخم

خاطرش از دستبرد كُرد بيازرد

 ادامه ی شعر را در ادامه ی مطلب بخوانید

لطفا بانظرات زیبایتان مارا ،راهنمایی کنید

ادامه نوشته

اين شعر از ابو الحسن روح القدس(معاصر)

"آشناي ناشناس"

دشمن سر سخت خلق آس و پاسم ، اسكناسم

روز و شب با دم كلفتان در تماسم ، اسكناسم

 

آبرو و قدرت و زيبايي و جاه و مقامم

حل كن هر مشكلم ، اُسّ و اساسم ، اسكناسم

 

همره روبه اگر باشم ، شود همچون پلنگي

بر طرف سازنده بيم و هراسم ، اسكناسم

 ادامه شعر را در ادامه ی مطلب بخوانید

نظر هم فراموش نشود

ادامه نوشته

اين شعراز محمد علي افراشته(معاصر)مي باشد.

"پالتوي من"

اي چارده ساله پالتوي من

اي رفته سرآستين و دامن

 

اي آنكه به پشت و رو رسيدي

جر خوردي  و وصله پينه ئيدي!

 

اي رفته به ناز و آمده باز

ده بار گرو دكان رزاز*

 

هرچندكه رنگ و رو نداري

وارفته اي و اتو نداري

 

گشته يقه ات چو لنگ بقال

صد رحمت حق به قاب دستمال

اين شعر از دكتر محمد رضا شفيعي كدكني مي باشد

"معجزه"

خدايا!

          زين شگفتيها

دلم خون شد،دلم خون شد:

سياووشي در آتش

              رفت و

                   زان سو

                         خوك بيرون شد

اين شعر زيبا از بهاءالدين خرمشاهي (معاصر)مي باشد.

"درباره رئيس كميسيون سلب آسايش"

اي همسر با وفاي خوبم

اين همسر تو بهانه گير است

 

زير سر او بلند گشته است

در ظاهر اگر چه سربه زير است

 

گه گويد:گربه مان خمار است

گه گويد:بربري خمير است

 

هرگز نشوي رميده از او

توپادشهي و او اسير است

 

گويم به ستايش تو يك بيت

از آن همه در كه در ضميراست

 

هر چند كه گربه ي توخوشخوست

اخلاق سگ تو بي نظير است

اثر دیگر

"حلواي مردگان"

چون بر مزار تا شب جمعه نصيبه ام

با مرده خوارهاست ز حلواي مردگان

 

عيسي اگر ز چرخ چهارم* شود فرود

راضي نمي شوم كند احياي مردگان

----------------------------------------------

1-چرخ چهارم:آسمان چهارم كه جايگاه حضرت عيسي(ع)

اين شعر از حكيم سوري(معاصر)مي باشد

"شربت مرگ"

به لقمه بلغ كنم آنچه فيل از خرطوم

به فيل خانه هم آخور شوم اگر با فيل

 

به شربتم هوس است اركه هست شربت مرگ

به سور معتقدم گرچه صور اسرافيل*

------------------------------------------------

1-صور اسرافيل:شيپوري كه اسرافيل درآن مي دمد و مردگان زنده مي شوند

اين شعر از بهاءالدين خرمشاهي(معاصر)مي باشد

"رباعي"

هرگز دل من زعلم محروم نشد

گفتم به اكابر بروم،روم نشد

 

بگشوده كتاب،يا كه خوابم بگرفت

يا ترجمه سخت بود و مفهوم نشد

اين شعر از سيد اشرف الدين حسيني(نسيم شمال)(دوره مشروطه)

"تازيانه"

دست مزن!چشم،ببستم دو دست

راه مرو!چشم،دو پايم شكست

 

حرف مزن!قطع نمودم سخن

نطق مكن!چشم،ببستم دهن

 

هيچ نفهم!اين سخن عنوان مكن

خواهش نافهمي انسان مكن

 

لال شوم،كورشوم،كرشوم

ليك محال است كه من خر شوم

 

چند روزي،همچو خران زير بار

سر ز فضاي بشريت برآر

------------------------------------

1-اين شعر ترجمه اي است آزاد از شعري به همين مضمون از ميرزا علي اكبر صابر،شاعر جمهوري آذربايجان

اين شعر از رهي معيري (معاصر)مي باشد.

"كوچه باغي"

تاخويش را به كرسي مجلس كشانده ايم

صدبار حرف خويش به كرسي نشانده ايم!

 

راهي به جز طريق بطالت نرفته ايم

نقشي به جز حديث لجاجت،نخوانده ايم!

 

برلن سقوط كرد وبه پايان رسيد جنگ*

ما همچنان در اول برنامه مانده ايم!

 

گرخلق را به لب نرسد لقمه باك نيست

ما خويش را به لقمه دولت رسانده ايم!

-------------------------------------------

1-اشاره به پايان جنگ دوم جهاني وسقوط آلمان است.

اين شعر از علي اصغر زعفراني(سرخوش كرمان شاهي)مي باشد

"كاركو"

(شعر بي نقطه)

واله و دلداده ام،دلدار كو؟

ماهر و دلدار لاكردار كو؟

 

كرده دوري آهوي رم كرده ام

آهوي رم كرده در كوهسار كو؟

 

عمري آمد عور و اطوار و ادا

حال در راهم ادا،اطوار كو؟

 

وعده ها دادي دهي كاري مرا

اي عصائي وعده كم ده،كاركو؟

 

كي مداوا كره وعده درد كس؟

داروي درد مرا عطار كو؟

 

كردم عمري راهدر در راه درس

حاصلم كو؟كار كو؟امراركو؟

اين شعرازابوالقاسم حالت مي باشد

"شركت نفت"

شركت نفت انگليس امروز

انگل اين ديار ويران است

 

ورنه عنوان تلگرافي آن

به چه منظور انگليران است؟

چند شعر از سيد حسن حسيني(معاصر)برايتان مي نويسم.

چند شعر از سيد حسن حسيني(معاصر)برايتان مي نويسم.

"اثبات"

جمع درباره اثبات وجود ازلي گپ مي زد

ژنده پوشي طلب برهان كرد

شاعري شعري گفت

عاشقي آه كشيد

عارفي هو هوكرد

تاجري دسته چكش را رو كرد

"ذوق"

شاعري وارد دانشكده شد

دم در

         ذوق خود را به نگهباني داد

"قبله عالم"

شاعري خم مي شد

          نوكر قبله عالم مي شد

"آرامش"

شاعري وام مي گرفت

شعرش آرام گرفت

اين اثر از محمد تقي بهار(ملك الشعرا)(دوره مشروطه)است.

اين اثر از محمد تقي بهار(ملك الشعرا)(دوره مشروطه)است.

شوخي در پارلمان

دوش گفتم به دستغيب وكيل

كاي مثل در بلند فرداي

 

در كميسيون خارجه بنويس

نام اين بنده را به استادي

 

داد پاسخ:سفيد خواهم داد

كه چنين است شرط آزادي

 

گفتمش مايه تعجب نيست

توهميشه سفيد مي دادي

اين اثر از انوري (قرن ششم)مي باشد

اين اثر از انوري (قرن ششم)مي باشد

خانه انوري

هربلايي كز آسمان آيد

گرچه برديگري قضا باشد

 

به زمين نارسيده مي گويد:

خانه انوري كجا باشد

اين اثر از رهي معيري(شيطونك)(معاصر)مي باشد.

اين اثر از رهي معيري(شيطونك)(معاصر)مي باشد.

بزرگان ما

اين بزرگان به گاه لاف و گزاف

با مهابت چو آتش و سيل اند

 

ليك چون وقت امتحان آيد

بي كفايت ز صدر تاذيل اند

اين اثر از عبيد زاكاني(قرن هشتم)مي باشد.

اين اثر از عبيد زاكاني(قرن هشتم)مي باشد.

لگد خوردن

در خانه من زنيك و بد چيزي نيست

جز بنگي و پاره اي نمد چيزي نيست

 

ازهرچه پزند،نيستغير از سودا

وز هر چه خورند،جزلگد چيزي نيست

-----------------------------------------

1-سودا:خيال

شعر عبرت آمیز

ازاين شعر خيلي بايد عبرت گرفت

شعر از علي بام رفيع(معاصر)است.

آن كس كه...!

آن كس كه بداند و نداند كه بداند

بايد كه به دانايي خود فاتحه خواند

 

آن كس كه نداند وبداند كه نداند

برميز رياست همه عمر بماند

 

آن كس كه نداند ونداند كه نداند

آخر خرك خويش به مجلس برساند

شعر زيبا در عين حال خنده دار

اين شعر زيبا در عين حال خنده دار از ابوالفضل زرويي نصرآباد(ملانصرالدين)(معاصر)است

تپق

زحال و روز رفيقي سؤال كردم،گفت:

مراد،شكرخدا،حاصل است و هستم شاد

 

براي عرض هنر،بچه اش تپق زد و گفت

فلك به مردم نادان دهد زمام مراد

شعر زیبا

اين شعر زيبا از انوري(قرن ششم)است

خر در عروسي

خركي را به عروسي خواندند

خربخنديد و شد از قهقهه سست

 

گفت:"من رقص ندانم به سزا*

مطربي نيز ندانم به درست

 

بهر حمالي خوانن مرا

كآب نيكو كشم و هيزم چست*

------------------------------------

1-به سزا:به خوبي          2- چست:چالاك