این شعر از عبید زاکانی است/ رو مسخرگی پیشه کن
"رومسخرگی پیشه کن"
خواهی که شود بخت تو فرخنده و پیروز
خواهی که شود عید سعیدت همه نوروز
خواهی که شود طالع تو شمع شب افروز
خواهی که رسد خلعت و انعام به هر روز
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
امروز به جز مسخره رندان نپسندند
ادراک و کمالات به تهران نپسندند
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
شکل تو کند جلوه در انظار بزرگان
خواهی که شوی محرم اسرار بزرگان
نه درس به کار آید و نه علم ریاضی
نه هندسه و رسم و مساحات اراضی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
در مدرسه یک عمر بمانی همه هیچ است
جز مسخرگی هر چه بدانی همه هیچ است
وافور بکش تا بودت ممکن و مقدور
بنشین به خرابات بزن بربط و تنبور
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
اول چو رسیدی دم در عرعر خرکن
از باده دماغ همه را تازه و ترکن
هر چند که ریش تو سفید است و قدت خم
از دولت محمود شدی میر مفخم
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
گر نان تو تلخ است زنانواش مزن دم
تا هست کباب بره از آش مزن دم
خواهی تو اگر در همه جا راه دهندت
زیبا صنمی خوبتر از ماه دهندت
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز
دوری مکن از مطرب و بازیگر و رقاص
خواهی که شوی زینت بزم همه اشخاص
خواهی تو اگر راحت و آسوده بمانی
خود را به مقامات مشعشع برسانی
رو مسخرگی پیشه کن و مطربی آموز…
-----------------------------------------------------
چرس:نوعی ماده مخدر که احتمالا برای همون زمان عبید بوده